مؤلف مجهول

95

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

سلطان را خشم اندك بوذ . زآن سبب ملول گشت . بمشورت لالا رندان را پر سلاح كرده در حجر [ ه ] هاى سرآى پنهان كرد . خود را بيمار سآخت . چون خاص اغوز [ اغز ] و اسد الدين روزبه « 1 » بديدن سلطان آمذند رنود از حجر [ ه ] ها بدر آمدند . خاص اغوز [ اغز ] را و اسد الدين روزبه را با دوانزده امير ديگر كشتند . خانهاى [ خانه‌هاى ] ايشان [ را ] با خانهاى [ خانه‌هاى ] ديگر بىگناهان غارت كردند . آخر سلطان « 2 » پشيمان شذ . زيرا بىگناه برآمذند . ماتم ايشان را بدآشت . بذنمونان را سياست فرموذ . اموال و املاك ايشان بفرزندان [ گ 24 آ ] خآص اغوز [ اغز ] و روزبه دآذ . مدتى با شوكت تمام پادشآهى رآند . سلطان برآدر خود ركن الدين را نزد منكوخان فرستاذ . باز چون بسيواس آمذ . جماعتى [ از ] امرا شمس [ الدين ] صاحب اصفهانى را بذ نمودند . از طمع منصب او ، اتراك اوج ، حركت كرده خرابى ميكردند . سلطان غلامان خود را بدفع ايشان فرستاذه بوذ . بشمس الدين صآحب گفت بر عادت وزرآء اولين بديوان بيا ، صاحب ازين سخن رنجيد . سه روز بديوان نرفت . سلطان اهل ديوان جلال الدين قراطايى و نجم الدين طوسى و خوآجه مصلح خادم سلطان غياث الدين [ را ] برسم استمالت بطلب او فرستاذ . چون بدر سراى سلطان آمذ ، قصد

--> ( 1 ) . صاحب شمس الدين محمّد با چهار يار خويش جلال الدين قراطاى ، خاص اغز و اسد الدين روزبه انديشه كرد تا از سه شه‌زاده عز الدين كيكاوس و ركن الدين قلج ارسلان و علاء الدين كيقباد كدام را بر تخت سلطنت نشاند . سرانجام سلطان عز الدين كيكاوس بر تخت نشست ، وزارت را به صاحب شمس الدين محمّد داد . ملك الامرايى را به خاص اغز و اتابكى بر اسد الدين روزبه داد . سرانجام سلطان عز الدين كيكاوس به مشورت لالا ، رندان را پر سلاح كرده و در حجره‌هاى سراى پنهان كرد خود را بيمار ساخت . چون خاص اغز و اسد الدين روزبه به پيش سلطان آمدند زخم در خاص اغز زدند ، وى فرياد ميكرد كه خداوند صاحب ، اين شيوه از باب وفا و مروت نيست و از خدمت اين توقع نبود چندانك فرياد مىزد زخم بيش مىخورد چون خون آن دو بزرگ فرزانه ريختند ، سرها از تن جدا كرده از كوشك چوبين كه جهت آذين بر دروازهء سلطان كرده بودند درآويختند . شمس الدين خاص اغز اگر چه غلام رومىنژاد بود و ليكن فضل وافر عبارت باهر و خط چون سمط جواهر داشت و در فيض عطا سحاب را در حساب نياوردى و حاتم را بخيل شمردى . ابن بىبى ، مختصر سلجوقنامه ، صص 255 ، 251 ، 240 . ( 2 ) . اصل : « سلطان » تكرار شده است .